امروز داشتم به خرده خیانتها فکر میکردم، وقتی کسی بر وظیفه اصلیاش در مورد بدنش، خانوادهاش، کارش، مردمش، وطنش و جهانش تمکز نمیکندو به اصطلاح در حاشیه است.
رخدادشهر: ذهنم بدنبال علتش بود. وقنی اندیشهام را خوب درگیر کردم دیدم نمیتوانم علت را پیدا کنم چون ذهنم وارد کانال دلایل میشود و دالان علتها را تعقیب نمیکرد. شب شد با همسرم آمدیم پشت مطبخ ماشین را پارک کردیم.
از کل میداننقش جهان عبور کردیم به بازار قیصریه رسیدیم سر این سه راه بازار منتظر همراهان شدیم، ساعت 8 ربع کم آمدیم داخل بازار سمت چپ پیچیدیم بانک سپه را پیدا کردیم کنارش تابلوی حمام شاه را دیدیم. بارها از این گذر عبور کرده بودیم ولی متوجه حمام نشده بودیم.
گفتند سر ساعت 8 وارد می شوید و به موقع به ما یک پشتی مانند برای نشستن دادند حمام را دیدیم لنگهای کنار حوض مرا به 55 سال پیش هدایت کرد.
همه باید این پشتی را زیر پا می گذاشتیم و یه جایی مینشستیم خبری از صندلی راحت و جای مشخص و چک کردم بلیط فروش نبود .
نمایش با خوش آمدگویی و معرفی اولیه حمام و بری آداب فرهنگی گذشته حمامهای ایرانی مثل خوشششک شروع شد. البته این مرحله مرحله سوال آفرینی یا بازگشت به سوالات بود .من که صبح ذهنم درگیر سوال چرا خرده خیانت؟! شده بود بر سوالم تمرکز کردم و دنبال دلیل گشتم و پس از مدتی ماندن در کانال دلایل همه ما وارد دالانهای علتها شدیم.
دالان ها را طی کردیم روی صندلیهایی نه چندان با کیفیت نشتیم و نمایش ما را برد و آورد، برد و آورد به اصطلاح حسابی تکانمان داد. به این ترتیب دوش گرفتیم ولی دوش هویت !!!!!
بسیار عجیب بود این دوش ذهنم را در اثر فشار شدید به دالان علت برد! چرا خرده خیانت! چون جستن گمشده ام را گم کرده ام و البته در خلال نمایش گمشده ام را پیدا نکردم بلکه یافتم. گمشده ام خودم بودن که در زندان منیت و من گیر افتاده. با همه این جریان، عبور از میدان، گذر از بازار، تماشای حمام، این طور نشستن، صندلی ها و حرکت و... تا اندازه ای منیت ترک برداشت و از لابلای این ترک با فشار هویت فرهنگی خود را دیدم .
انگار خودم را یافته ام ولی هنوز خودم را پیدا نکرده ام. پیدایش خود نیاز به طی این مسیر دارد. رهبری عزیز باز هم نمایش مستند هویت بساز تا پیدایش خودم برایم مسیر شود.
محمد رضا عابدی/ هیات علمی دانشگاه اصفهان
