تئاتر محیطی زمانی به کمال خود میرسد که مکان فراتر از یک قاب تزئینی عمل کند و به کاراکتری پویا، راوی و معنادار بدل شود. نمایش «حاجیفیروزها امسال دیرتر میرسند»، با خروج آگاهانه از بلکباکس و استقرار در دل خشت، طاقها و کاشیهای «حمام تاریخی شاه» اصفهان، تلاشی جسورانه برای پیوند میان درام معاصر و حافظه تاریخی شهر رقم زده است.
رخدادشهر: این اثر را میتوان از چهار منظر نمایشنامهنویسی، کارگردانی و میزانسن محیطی، بازیگری و در نهایت پیام اجتماعی–هویتی مورد واکاوی قرار داد. . متن و دراماتورژی؛ گمگشتگی انسان در دهلیزهای تاریخ عنوان نمایش حامل تناقضی گزنده است؛ «حاجیفیروز» به عنوان کهنالگوی نویدبخش شادی و نوروز، اینبار قربانی تأخیر و بحران است.
متن رهبری محصول زیست در دوران التهابات، سایه جنگ و ناامنیهای روانی جامعه معاصر است که در آن آیینهای جمعی و نشاط عمومی به حاشیه رانده شدهاند. نویسنده سه مفهوم بنیادین را به عنوان گرهگاه درام برگزیده است: «خودشناسی»، «دیگرشناسی» و «شهرشناسی».
در دراماتورژی اثر، سیر خطیِ مرسوم فدای رفتوبرگشتهای ذهنی و تاریخی شخصیتها شده است. شخصیتها آدمهایی سرگردان، زخمی از تحولات روز و معلق میان گذشته و اکنون هستند که در گریز از هیاهوی جهان بیرون به درون تاریکروشن حمام پناه بردهاند. نقطه قوت متن در پیوند دادن دردهای امروز با نوستالژی جمعی است؛ اما ضعف آن گاهی در تبدیل دیالوگها به گزارههای شعاری و انتزاعی رخ مینماید.
در بخشهایی از میانه نمایش، ریتم دراماتیک بر اثر تکرار واگویههای درونی کاراکترها دچار افت میشود و گرهافکنیهای پیرنگ نمیتوانند به موازات فضاسازی سنگین محیط پیش بروند.کارگردانی و فضاسازی محیطی؛ همآغوشی با اتمسفر مکان بزرگترین امتیاز اثر، هوشمندی کارگردان در احضار روح مکان است.
رهبری اجازه نداده حمام شاه صرفاً یک دکور سنتی به نظر برسد؛ او پژواک صدا در زیر گنبدها، نورهای موضعی تابیده از نورگیرهای سقف (جامخانهها) و تنگی راهروها را در خدمت خلق اضطراب و خفقان حسی کاراکترها قرار داده است.
هدایت نگاه مخاطب در یک فضای نامتعارف تاریخی کاری دشوار است که کارگردان در آن موفق ظاهر میشود. میزانسنها به گونهای چیده شدهاند که تماشاگر حس ناظرِ منفعل ندارد، بلکه همچون شبحی در دهلیزهای این بنا در کنار بازیگران حرکت میکند یا نفس به نفس آنها مینشیند. با این حال، تئاتر محیطی در بناهای تاریخی محدودیتهای صوتی شدیدی ایجاد میکند. پژواک ناخواسته برخی کلمات و فرکانسهای صوتی در سقفهای مدور، گاه درک وضوح کلام را برای مخاطب ردیفهای دورتر با اخلال مواجه میسازد که با طراحی صوتی دقیقتر یا تمهیدات آکوستیک ملایم قابل پیشگیری بود.
بازیگری و توازن کیفی گروه ترکیب بازیگران باسابقه مانند احمد خوانساری و علیرضا بدری در کنار بدنه جوان ، نوعی دیالوگ نسلی را در خود صحنه بازتولید کرده است. حضور پیشکسوتان، نمایش را به لنگرگاهی از تجربه، تسلط بر بدن و ریتم کلامی متصل میکند؛ درحالیکه انرژی جوانترها طراوت، تشویش و سرکشیِ متناسب با جوانان معاصر را به نمایش تزریق مینماید.با این حال، یکدستیِ کامل در فرم بازیها دیده نمیشود. در مواردی بازی بازیگران باتجربهتر به سوی تکنیکهای تئاتر سنتی و کلاممحور میل میکند، در حالی که برخی بازیگران جوانتر در بیان هیجانات روحی و تسلط بر لحن در فضای پرطنین حمام، نیاز به کنترل تنفسی و بدنی بیشتری دارند. با این همه، بدهبستانهای عاطفی میان کاراکترها در صحنههای مواجهه تنبهتن، باورپذیر و اثرگذار از آب درآمده است.
معنا و کارکرد اجتماعی؛ هویت در بستر بحران «حاجیفیروزها امسال دیرتر میرسند» صرفاً مرثیهای برای تأخیر بهار نیست؛ بلکه پرسشی رادیکال درباره فراموشی ریشههاست. در جامعهای که زیر بار فشارهای اقتصادی و بحرانهای امنیتی گاه امید جمعی رنگ میبازد، نمایش بازگشت به حافظه تاریخی شهر و هویت ملی را نه به عنوان واپسگرایی، بلکه به مثابه پناهگاهی برای بازتعریف خود پیشنهاد میکند.
چهره سیاه حاجیفیروز در این خوانش، دیگر فقط نشانهای از شادمانی نیست، بلکه دوده و خاکسترِ روزگار سختی است که بر چهره جامعه نشسته، اما هنوز در ته چشمانش امید به رستاخیز و آمدن بهار سوسو میزند. نمایش محمدرضا رهبری تجربهای ارزشمند، جسورانه و فراتر از جریان تجاری تئاتر امروز است. پیوند موفق بین کانون دانشجویی و میراث ملموس اصفهان، الگویی تحسینبرانگیز برای باززندهسازی بناهای تاریخی از طریق هنرهای نمایشی ارائه میدهد.
گرچه متن میتوانست از فشردگی دراماتیک بیشتر و پرهیز از اطناب سود ببرد، اما ایده درخشان، کارگردانی بصری متناسب با اتمسفر حمام و دغدغهمندی انسانی اثر، «حاجیفیروزها امسال دیرتر میرسند» را به اثری ماندگار و تأملبرانگیز در دفتر تئاتر محیطی ایران بدل کرده است.
محمد هاشم زاده/ کارگردان تئاتر
انتهای پیام/
